بنام خدا

 

قاسم سعید عامر داستان خطیبی را می گوید که موقع سخنرانی یک اسکناس ۲۰ دلاری را بالا گرفت وگفت: کی این اسکناس ۲۰دلاری را میخواهد؟ 

چندین دست بالا رفت اماخطیب گفت:    قبل از اینکه بدهمش به شما باید کاری بکنم.  

بعد اسکناس را مجاله کرد وگفت:   کسی هنوز این اسکناس را میخواهد؟

بازهم دست ها بالا رفت.

خطیب اسکناس را به دیوار کوبید.روی زمین انداخت.به آن توهین کرد. لگدمالش کردوباز آن را بالا گرفت . حسابی کثیف وچرک شده بود. سوالش را تکرار کرد وباز دست ها بالارفت.

خطیب گفت:  این منظره را هرگز فراموش نکنید.هرکاری بااین اسکناس بکنم بازهم یک اسکناس ۲۰دلاری می ماند. درزندگی بارها مضروب می شویم .لگدمالمان می کنند.به ماتوهین میکنند .تحقیرمان می کنند.اماباز هنوز همان ارزش سابق راداریم.

 

پائولو کوئیلو/چون رود جاری باش

 

 

 

 

 

 

 

 

مجله صبح زندگي نيمه اول اسفند باعمو مصاحبه كرده رو يادت نره بگيري  


 

نوشته شده توسط زهره در شنبه چهارم اسفند 1386 ساعت 21:38 موضوع | لینک ثابت