

Monday, February 5, 2007, 02:26 AM
كلاس چهارم ديستان بود كه اين عكس رو گرفت، چقدر خجالتي و كم رو بود ، تا اسمشو صدا مي كردي گوش تا گوش قرمز ميشد عين لبو !!
اما تا دلت بخاد آرزوهاي بزرگ داشت و حرف هاي گنده ميزد. حتي انشاء نوشتنش هم اصلاً به بچه ابتدائي ها نميخورد. با بچه ها كه تئاتر بازي ميكرد كلي بهش ميخنديدن ، ميگفتن نه به اون كم روئيت نه به اين بازي خنده دارت!!
خلاصه اون دوست داشت همه رو شاد كنه و بخندونه ولي براي من جاي سوال بود چرا خودش كم ميخنديد يعني الان هم با گذشت سالها همونجوره؟
ما با هم بزرگ شديم ميتونين حدث بزنين اون كيه؟
دوستار شما عمو پورنگ |
به نام خدا
عموجون ودوستان گلم سلام ازهمتون ممنون که تولدمو بهم تبریک گفتید
اون عکس کیکه هم که میبینید صبا جون برام فرستاده دستت درد نکنه عزیزم
امروز اومدم به جای اون چند روز که عکس نداشتم عکس بذارم نگاه کنید
دوستان حالا این متن رو بخونید کیف کنید بعد بگید افرین عمو
بيشترين اشکال مجريان کودک در تلويزيون ما اين است که کودک درون آنان، آنقدر بزرگ شده که آنها مجبور مي شوند خود را تا سطح بچه ها پايين بکشند و بيشتر «اداي» اين کار را درآورند. لحن تصنعي آنها کاملاً نشان مي دهد که در برقراري ارتباط با کودکان، بيش از حد تحت فشارند و خود نيز از اين فشار رنج مي برند. من به جرات مي توانم بگويم که در ميان اين همه، فقط يک استثنا وجود دارد و آن «عمو پورنگ» است که به عنوان مجري کودک، نه تنها هيچ نقشي را اجرا نمي کند، بلکه دقيقاً خودش را روي صحنه مي آورد. عمو پورنگ با همه بزرگي هايش، بالذاته کودک باقي مانده و به همين دليل، توانايي شگرفي در برقراري ارتباط با کودکان دارد. هرچند گاهي شاهد بوده ام که او نيز در ارتباط با کودکان مرتکب خطاهايي شده که به لحاظ روانشناسي درست و سنجيده نبوده، اما در مجموع مي توانم بگويم که بعد از نسلي که همه شان در نوع خود بي نظير بودند، عمو پورنگ يک جرقه استثنايي در اين عرصه بوده است.
برید بخونید کف کنید درباره عمو

ببخشید دیر این عکس روزدم چون هرکاری میکردم اپلود نمیشد
ببخشید امروز هم عکسام کم بود چون بازم اپلود نمیشه توروبه خدا کمکم کنید
واااااااااای نمیدونم چرا اپلود نمیشه
خوب تا فعلا دست علی یارتون خدانگهدارتون
نظر یادتون نره به اینده امیدوار باشید
