به نام خدا
باشه اقاجون قبول شما عمو داریوش البته من هنوز رو حرفم هستم و دلیل دارم
آرامش کجاست, آسايش کجاست, ما بدنبال چه مي گرديم؛ تکه اي نان؟ جرعه اي آب؟لحظه اي شاد؟ نغمه اي پاک ؟ ...ما بدنبال چه هستيم ... ما بدنبال تمامي آنها هستيم...اما بايد دانست که در زندگي چيزهائي هست که به تو تعلق ندارد و بايد دانست که آن چيزهائي که بتو تعلق دارد نيز همگي يکجا بتو تعلق ندارد؛ تو سهم هاي خود را از زندگي تنها زماني خواهي گرفت که با قبلي ها تسويه کرده باشي؛ زندگي هيچ وقت به درخواستهاي تو پاسخ نخواهد داد مگر آنکه بدهي هاي قبلي خودت رو به اون پرداخت کرده باشي....!! اون هم بدون ترس ...ترس .. ميدوني چي ترس داره؟ اين که سي و هفت سالت باشه،چهل سالت باشه، بعد از خودت بپرسي واسه چي داري زندگي ميکني، و نتوني جواب بدي............. وگرنه الآن نه چيزي واسه بردن هست نه باختن؛ زندگي خودش ميگذره. اما اون آخرا، يه روزي، خودت رو تو آينه ميبيني، خودِ خاليت رو.... و از اون روزه که زندگي ديگه نميگذره، شب ميشه، روز ميشه، اما زندگي تو وايساده.. شايد مثل خيليا ديگه تو آينه نگاه نکني تا بتوني مثل قبل ادامه بدي، ذهنت رو درگير همه چيز کني تا نخواي فکر کني، اما اين سوال هميشه وجود داره... اين تنها چيزيه که ترسناکه... حالا قراره که آذرماه به سفر مکه بروم رفتم جلوي آينه و دارم به خودم نگاه مي کنم نمي دانم آيا به کسي و يا چيزي بدهکار هستم يا نه .. از همه طلب حلاليت مي کنم ..ولي آيا همين کفايت مي کنه ..؟؟؟ خدا همه گناهان ادم رو ميبخشه درست ...حق الناس چي..؟؟؟ آيا اونا رو هم مي بخشه ..؟؟؟نميدونم رفتن من به مکه آيا آب تو هاون کوبيدن است..؟؟؟؟
اینم یه نوشته از عمو داریوش خوبه 
دوستان هرکی ازاین جریان خبر داره وحقیقت رو میدونه نظربده 
راستی عارفه جون باشه ماهم قبول کردیم ولی بعدا دلایلم رو بهت میگم 
دوستان ببینم میفهمید این عکس کدوم عکس عمو داریوش اگه فهمیدی نظربده بعدا خودم جواب رو میزنم
