به نام مهربان ترین مهربانان
سلام سلام سلام صدتاسلام به عموپورنگ گلم وتمامی طرفدارانش
.
دیروز برنامه ی عموپورنگ وامیر محمد خیلی جالب بود البته همیشه همین طوره درست میگم دیگه .
بعدا یه عکس از امیر محمدعزیزم میزارم
.
اینم یه مصاحبه بامامان عموپورنگ بخونیدش قشنگه
.
ابتدا خودتان را معرفي كنيد، چند سالداريد و داريوش فرزند چندم شماست
سيده فاطمه گيلانپور هستم، درسال1315 به دنيا آمدم و داريوش ششمين فرزند مناست. از بچگي داريوش بسيار حساس بود; بهقولي بچه مامان بود و با خواهرش كه 4 سالتفاوت سني داشت، خيلي با هم دعوا داشتند.
_ درس داريوش چه طور بود؟
مادر: روزاول مدرسه گريه ميكرد و به مدرسهنميرفت; من هم او را دم مدرسه گذاشتم وآمدم. پس از مدتي او به مدرسه عادت كرده بودو درسال هاي بعدي جزو بچه هاي درس خوانبود.
از چي ميترسيد؟
مادر: از تاريكي بسيار ميترسيد و در اين بينداريوش ميگفت آره ، از تاريكي خيليميترسيدم و هميشه با خواهر كوچكتر در شببه حياط خانه ميرفتيم كه از سال سوم، چهارمدبستان ديگر ازتاريكي نميترسيدم البتهخانوادهام سعي ميكردند به هر نوعي مرا از اينترس دور نگه دارند. برادر بزرگم كه از آمريكاآمده بود، به مادرم ميگفت: اين كه هنوزميترسد، پس مرا داخل حياط بستند و به همراهديگر برادر، خواهرانم روي من افتادند; به نوعيكه من ديگر غير از تاريكياز روز همميترسيدم یادش بخیر(و ميخندد...
آيا شما فكر ميكرديد كه داريوش روزي بهچنين جايي برسد؟
مادر: داريوش با بقيه بچههايم فرق ميكرد،بارها به او گفتم كه پسر از اين مسخر ه بازيها درنيار، اما علاقه شديد به اين كار داشت، به هرحال . به او گفتمپسر اين كارها براي تو آب و نان نميشه
، داريوش كار مهمي انجامخواهد داد و حالا هم خوشحالم.
داريوش درس چي ميخوند؟
داريوش به جاي مادر گفت فكر كنيد درسچه خوندم كه ارتباط به كارم داشته باشد.
_ فكر كنم يك درس بيربط به كارامروزتان
مادر: پسرم گرافيك ميخواند و خوب نقاشيميكرد .
داريوش: البته قرار بود به دانشكده صدا و سيمابروم، اما نميدانم چه شد كه سر از گرافيكدرآوردم. البته احساس ميكنم تمام اين كارتحصيل نسيت، بلكه يك كار ذاتي است. از طرفيتحصيل هم در
كنار اين امر ذاتي، بد نيست. شماميتوانيد در زماني كه مشكلاتي در هنرتان داريد،با استفاده از ابزارهاي مالي آنها را پوشش دهيد.يك آقايي استاد دانشگاه بود، او به من گفت:نحوه ارتباط شما با
بچهها كاملا به علم روانشناسيارتباط دارد. شما روانشناسي خوانديد؟ و منگفتم: نه. و او با تعجب گفت: عجب، باورش مشكلاست
نوبت شما هم دوباره ميشود. بهترين عيديايكه در طي سالها به داريوش داديد، چه بود؟. _ اجازه بدهيد از مادرتان كمي سوال كنيم.
مادر: داريوش هميشه از من طلب دعاي خيرميكند و فكر كنم همين كافي است و اين بهترينهديه مادر به فرزند است. .
به پسرتان چه نمرهاي ميدهيد، آيا اومشكلي تاكنون براي شما بوجود نياورده است؟
مادر: به هر حال من مادرم و اگر اشتباهي همانجام دهد به اجبار گذشت ميكنم گر چه تاكنونمشكلي براي من پيش نياورده است به همينخاطر به او نمره بيست ميدهم
شما دوست داشتيد پسرتان چه كاري برايشما انجام دهد؟
مادر: دوست داشتم براي من مايه افتخار باشد.زماني كه براي ديدن عزيزانم به بيمارستانميرفتم و ميديدم همه به پسرم احترامميگزارند و او را عمو پورنگ صدا ميزنند،افتخار كردم كه چنين پسري . دوست داريد كه عروستان را چگونه انتخابكنيد؟
مادر: نميدانم چرا داريوش ازدواج نميكندگرچه به او دختر نميدهند; چرا كه ميگويندداريوش من بچه است.
_ جداي از شوخي، فكر ميكنيد كه چه زمانيپسرتان ازدواج كند؟
مادر: بخدا اگر به من باش، يعني همين فرداميروم برايش خواستگاري.
دلتان ميخواهد عروستان شمالي باشد يانه؟
مادر: فرقي نميكند. دوست دارم بجزخصوصيات اخلاقي، قشنگ هم باشد; مثل خودداريوش (لبخند ميزند
دوست داريد كه اولين فرزند داريوشدختر باشد يا پسر؟
مادر: خودش دوست دارد دختر باشد، امابراي من فرق نميكند
در سال 83، داريوش چه كاري كرد كهشما از دستش ناراحت شديد؟
مادر: بچم هيچ كاري انجام نداد، اما هر بار كهبه او گفتم ازدواج كن به نوعي فرار كرد.
بدترين خصوصيات اخلاقي داريوشچيست؟
مادر: بسيار احساساتي است.
_ از چه غذايي خوشش ميآيد؟
مادر: باقلا قاتوق مادرش كه يك غذاي محلياست.
و از چه غذايي بدش ميآيد؟
مادر: فسنجون و داريوش ميگويد: به قولرشتيها: «ايشه
آخرين بار كه به شمال رفتيد؟
مادر: همين چندي پيش كه خواهرزادههايمدر كوچصفهان به خاطر بارش شديد برف جانخود را دست دادند
كدام فرزندتان را بيشتر دوست داريد؟
مادر: تمام بچههايم مثل هم هستند، اماداريوش چون با من زندگي ميكنههم دختر منه،هم پسرم. بچه خوبي است. ظرف ميشوره و دركارهاي خانه كمك ميكند.
آيا تا به حال داريوش را كتك زديد؟
مادر: تا حالا داريوش را نزدم.
زماني كه داريوش را در تلويزيون ميبينيد،چه احساسي داريد؟
مادر: ساعت پنج غروب كه ميشه تلويزيون راروشن ميكنم و داريوش را ميبينمتازه براشاسپند» هم دود ميكنم كه بچهام چشم نخورد ودعا ميكنم تا خداوند محافظش باشد.
و اولين بار كه داريوش را ديديد، چهاحساسي داشتيد؟
مادر: خيلي خوشحال شدم.
قشنگ بود مگه نه من یکی از وقتی که این مصاحبه راگرفتم بلای 7بار خودمشه
.
راستی دوستان فکر کنم که عموپورنگ دیروز خیلی اذیت شد اخه از اول تااخر برنامه کلاهی روسرش بود وکیفی روشانه هاش
وعینکی به چشماش بود .امیدوارم که زیاد اذیت نشده باشه
.
راستی عمو چرا روزبه روز وقت برنامتون کمتر می شه ؟؟؟؟؟؟؟
اول 105 دقیقه بود بعدش شد95 دقیقه بعدش 85 بعدم 75دقیقه حالاهم که شده 59 دقیقه
اقا جون یه راست دیگه عموپورنگ رو نشون ندید .تازه کارتون های طولانی هم میذارید
که عمودرکل فقط 15دقیقه یازیادزیادش 30دقیقه برنامه اجرامی کنه پس خواهش می کنم
وقت برنامه را زیاد کنیدباتشکر
.
عمو من اگه یه روز شمارونبینم حالم خیلی گرفته می شه
.
خوب برای امروز کافیه به اینده امیدوارباشید
دست علی یارتون خدا نگه دارتون
.