تبليغاتX
بهترین عموی دنیا

 

 بهترین عموی دنیا

       

اقاجون چرانظرنمی دید باور کنید که اگه نظر بدید هیچی ازتون کم نمی شه

تازه شماهم از وبلاگ من راضی میشید.پس لطفا نظر بدید باتشکر

یادت نره نظر بدی ها.

اینم یه عکس از عموپورنگ تقدیم به کسانی که نظر میدن.

بخند تا دنیا بهت بخنده.

 نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 17:21 توسط زهره

  

       
الهی قربونت بشم .سر سرسره کیف می کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟گفته بودم که  یه عکس ازامیرمحمد هم می زارم ای شیطون

 نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 14:12 توسط زهره

  

        بازشدن مدرسه ها

به نام خدایی که ۴فصل سال را به این زیبایی افرید

سلام بر دوستان عزیز وعموی خودم .

امیدوارم که حالتان خوب باشه فردا مدرسه هاباز می شن ودیگه همه ی

شبکه ها درباره ی مدرسه ها حرف می زن ومن هم کمتر به وبلاگم سر می زنم

وکلی درد سر دیگه خوب امیدوارم که در تمام درسهاتون موفق باشید

به اینده امیدوار باشید ومثل همیشه

دست علی یارتون خدانگهدارتون.

 نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 13:47 توسط زهره

  

       

به نام مهربان ترین مهربانان

سلام سلام سلام صدتاسلام به عموپورنگ گلم وتمامی طرفدارانش.

 

دیروز برنامه ی عموپورنگ وامیر محمد خیلی جالب بود البته همیشه همین طوره درست میگم دیگه .

بعدا یه عکس از امیر محمدعزیزم میزارم.

اینم یه مصاحبه بامامان عموپورنگ بخونیدش قشنگه .

ابتدا خودتان‌ را معرفي‌ كنيد، چند سال‌داريد و داريوش‌ فرزند چندم‌ شماست‌

سيده‌ فاطمه‌ گيلانپور هستم‌، درسال‌1315 به‌ دنيا آمدم‌ و داريوش‌ ششمين‌ فرزند من‌است‌. از بچگي‌ داريوش‌ بسيار حساس‌ بود; به‌قولي‌ بچه‌ مامان‌ بود و با خواهرش‌ كه‌ 4 سال‌تفاوت‌ سني‌ داشت‌، خيلي‌ با هم‌ دعوا داشتند.

_ درس‌ داريوش‌ چه‌ طور بود؟
مادر: روزاول‌ مدرسه‌ گريه‌ مي‌كرد و به‌ مدرسه‌نمي‌رفت‌; من‌ هم‌ او را دم‌ مدرسه‌ گذاشتم‌ وآمدم‌. پس‌ از مدتي‌ او به‌ مدرسه‌ عادت‌ كرده‌ بودو درسال‌ هاي‌ بعدي‌ جزو بچه‌ هاي‌ درس‌ خوان‌بود.

از چي‌ مي‌ترسيد؟

مادر: از تاريكي‌ بسيار مي‌ترسيد و در اين‌ بين‌داريوش‌ مي‌گفت‌ آره ‌، از تاريكي‌ خيلي‌مي‌ترسيدم‌ و هميشه‌ با خواهر كوچك‌تر در شب‌به‌ حياط خانه‌ مي‌رفتيم‌ كه‌ از سال‌ سوم‌، چهارم‌دبستان‌ ديگر ازتاريكي‌ نمي‌ترسيدم‌ البته‌خانواده‌ام‌ سعي‌ مي‌كردند به‌ هر نوعي‌ مرا از اين‌ترس‌ دور نگه‌ دارند. برادر بزرگم‌ كه‌ از آمريكاآمده‌ بود، به‌ مادرم‌ مي‌گفت‌: اين‌ كه‌ هنوزمي‌ترسد، پس‌ مرا داخل‌ حياط بستند و به‌ همراه‌ديگر برادر، خواهرانم‌ روي‌ من‌ افتادند; به‌ نوعي‌كه‌ من‌ ديگر غير از تاريكي‌از روز هم‌مي‌ترسيدم یادش بخیر‌(و مي‌خندد...

آيا شما فكر مي‌كرديد كه‌ داريوش‌ روزي‌ به‌چنين‌ جايي‌ برسد؟

مادر: داريوش‌ با بقيه‌ بچه‌هايم‌ فرق‌ مي‌كرد،بارها به‌ او گفتم‌ كه‌ پسر از اين‌ مسخر ه‌ بازي‌ها درنيار، اما علاقه‌ شديد به‌ اين‌ كار داشت‌، به‌ هرحال‌ . به‌ او گفتم‌پسر اين‌ كارها براي‌ تو آب‌ و نان‌ نمي‌شه

، داريوش‌ كار مهمي‌ انجام‌خواهد داد و حالا هم‌ خوشحالم‌.

داريوش‌ درس‌ چي‌ مي‌خوند؟

داريوش‌ به‌ جاي‌ مادر گفت‌ فكر كنيد درس‌چه‌ خوندم‌ كه‌ ارتباط به‌ كارم‌ داشته‌ باشد.

_ فكر كنم‌ يك‌ درس‌ بي‌ربط به‌ كارامروزتان‌

مادر: پسرم‌ گرافيك‌ مي‌خواند و خوب‌ نقاشي‌مي‌كرد .

داريوش‌: البته‌ قرار بود به‌ دانشكده‌ صدا و سيمابروم‌، اما نمي‌دانم‌ چه‌ شد كه‌ سر از گرافيك‌درآوردم‌. البته‌ احساس‌ مي‌كنم‌ تمام‌ اين‌ كارتحصيل‌ نسيت‌، بلكه‌ يك‌ كار ذاتي‌ است‌. از طرفي‌تحصيل‌ هم‌ در

كنار اين‌ امر ذاتي‌، بد نيست‌. شمامي‌توانيد در زماني‌ كه‌ مشكلاتي‌ در هنرتان‌ داريد،با استفاده‌ از ابزارهاي‌ مالي‌ آنها را پوشش‌ دهيد.يك‌ آقايي‌ استاد دانشگاه‌ بود، او به‌ من‌ گفت‌:نحوه‌ ارتباط شما با

بچه‌ها كاملا به‌ علم‌ روانشناسي‌ارتباط دارد. شما روان‌شناسي‌ خوانديد؟ و من‌گفتم‌: نه‌. و او با تعجب‌ گفت‌: عجب‌، باورش‌ مشكل‌است‌

نوبت‌ شما هم‌ دوباره‌ مي‌شود. بهترين‌ عيدي‌اي‌كه‌ در طي‌ سال‌ها به‌ داريوش‌ داديد، چه‌ بود؟. _ اجازه‌ بدهيد از مادرتان‌ كمي‌ سوال‌ كنيم‌.
مادر: داريوش‌ هميشه‌ از من‌ طلب‌ دعاي‌ خيرمي‌كند و فكر كنم‌ همين‌ كافي‌ است‌ و اين بهترين‌هديه‌ مادر به‌ فرزند است‌. ‌ .
به‌ پسرتان‌ چه‌ نمره‌اي‌ مي‌دهيد، آيا اومشكلي‌ تاكنون‌ براي‌ شما بوجود نياورده‌ است‌؟

مادر: به‌ هر حال‌ من‌ مادرم‌ و اگر اشتباهي‌ هم‌انجام‌ دهد به‌ اجبار گذشت‌ مي‌كنم‌ گر چه‌ تاكنون‌مشكلي‌ براي‌ من‌ پيش‌ نياورده‌ است به‌ همين‌خاطر به‌ او نمره‌ بيست‌ مي‌دهم‌‌
شما دوست‌ داشتيد پسرتان‌ چه‌ كاري‌ براي‌شما انجام‌ دهد؟
مادر: دوست‌ داشتم‌ براي‌ من‌ مايه‌ افتخار باشد.زماني‌ كه‌ براي‌ ديدن‌ عزيزانم‌ به‌ بيمارستان‌مي‌رفتم‌ و مي‌ديدم‌ همه‌ به‌ پسرم‌ احترام‌مي‌گزارند و او را عمو پورنگ‌ صدا مي‌زنند،افتخار كردم‌ كه‌ چنين‌ پسري‌ . دوست‌ داريد كه‌ عروستان‌ را چگونه‌ انتخاب‌كنيد؟
مادر: نمي‌دانم‌ چرا داريوش‌ ازدواج‌ نمي‌كندگرچه‌ به‌ او دختر نمي‌دهند; چرا كه‌ مي‌گويندداريوش‌ من‌ بچه‌ است‌.

_ جداي‌ از شوخي‌، فكر مي‌كنيد كه‌ چه‌ زماني‌پسرتان‌ ازدواج‌ كند؟

مادر: بخدا اگر به‌ من‌ باش‌، يعني‌ همين‌ فردامي‌روم‌ برايش‌ خواستگاري‌.

دلتان‌ مي‌خواهد عروستان‌ شمالي‌ باشد يانه‌؟

مادر: فرقي‌ نمي‌كند. دوست‌ دارم‌ بجزخصوصيات‌ اخلاقي‌، قشنگ‌ هم‌ باشد; مثل‌ خودداريوش‌ (لبخند مي‌زند

دوست‌ داريد كه‌ اولين‌ فرزند داريوش‌دختر باشد يا پسر؟

مادر: خودش‌ دوست‌ دارد دختر باشد، امابراي‌ من‌ فرق‌ نمي‌كند

در سال‌ 83، داريوش‌ چه‌ كاري‌ كرد كه‌شما از دستش‌ ناراحت‌ شديد؟

مادر: بچم‌ هيچ‌ كاري‌ انجام‌ نداد، اما هر بار كه‌به‌ او گفتم‌ ازدواج‌ كن‌ به‌ نوعي‌ فرار كرد.

بدترين‌ خصوصيات‌ اخلاقي‌ داريوش‌چيست‌؟

مادر: بسيار احساساتي‌ است‌.

_ از چه‌ غذايي‌ خوشش‌ مي‌آيد؟

مادر: باقلا قاتوق‌ مادرش‌ كه‌ يك‌ غذاي‌ محلي‌است‌.

و از چه‌ غذايي‌ بدش‌ مي‌آيد؟

مادر: فسنجون‌ و داريوش‌ مي‌گويد: به‌ قول‌رشتي‌ها: «ايشه‌

آخرين‌ بار كه‌ به‌ شمال‌ رفتيد؟

مادر: همين‌ چندي‌ پيش‌ كه‌ خواهرزاده‌هايم‌در كوچصفهان‌ به‌ خاطر بارش‌ شديد برف‌ جان‌خود را دست‌ دادند

كدام‌ فرزندتان‌ را بيشتر دوست‌ داريد؟

مادر: تمام‌ بچه‌هايم‌ مثل‌ هم‌ هستند، اماداريوش‌ چون‌ با من‌ زندگي‌ مي‌كنه‌هم‌ دختر منه‌،هم‌ پسرم‌. بچه‌ خوبي‌ است‌. ظرف‌ مي‌شوره‌ و دركارهاي‌ خانه‌ كمك‌ مي‌كند.

آيا تا به‌ حال‌ داريوش‌ را كتك‌ زديد؟

مادر: تا حالا داريوش‌ را نزدم‌.

زماني‌ كه‌ داريوش‌ را در تلويزيون‌ مي‌بينيد،چه‌ احساسي‌ داريد؟

مادر: ساعت‌ پنج‌ غروب‌ كه‌ مي‌شه‌ تلويزيون‌ راروشن‌ مي‌كنم‌ و داريوش‌ را مي‌بينم‌تازه‌ براش‌اسپند» هم‌ دود مي‌كنم‌ كه‌ بچه‌ام‌ چشم‌ نخورد ودعا مي‌كنم‌ تا خداوند محافظش‌ باشد.

و اولين‌ بار كه‌ داريوش‌ را ديديد، چه‌احساسي‌ داشتيد؟

مادر: خيلي‌ خوشحال‌ شدم‌.

قشنگ بود مگه نه من یکی از وقتی که این مصاحبه راگرفتم بلای 7بار خودمشه .

راستی دوستان فکر کنم که عموپورنگ دیروز خیلی اذیت شد اخه از اول تااخر برنامه کلاهی روسرش بود وکیفی روشانه هاش

وعینکی به چشماش بود .امیدوارم که زیاد اذیت نشده باشه .

راستی عمو چرا روزبه روز وقت برنامتون کمتر می شه ؟؟؟؟؟؟؟

اول 105 دقیقه بود بعدش شد95 دقیقه بعدش 85 بعدم 75دقیقه حالاهم که شده 59 دقیقه

اقا جون یه راست دیگه عموپورنگ رو نشون ندید .تازه کارتون های طولانی هم میذارید

که عمودرکل فقط 15دقیقه یازیادزیادش 30دقیقه برنامه اجرامی کنه پس خواهش می کنم

وقت برنامه را زیاد کنیدباتشکر.

عمو من اگه یه روز شمارونبینم حالم خیلی گرفته می شه .

خوب برای امروز کافیه به اینده امیدوارباشید

دست علی یارتون خدا نگه دارتون.

 نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 14:47 توسط زهره

  

       

 

وقتی عمو کوچولوبود

 

نگاش کن گوگولی قربونش بشم الهی اون کوچولوکوچولو است نگا کنش ازبچگی بانمک بوده .

ادم دلش می خواد بخورش.

 نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 11:59 توسط زهره

  

       

خبر خبر خبر

دوستان یه خبر خوشحال کننده سایت عموپورنگ درست شده .

روی سایت بهترین عمو ی دنیا (عموپورنگ خودمون )کلیک کن .

فقط تا اینجا اومدم که همینو بگم .به اینده امیدوار باشید

دست علی یارتون خدا نگهدارتون.

 نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 11:33 توسط زهره

  

        عکس باحال

گفتم که وقتی مثل حالا شارژ باشم عکس های جالبی می زنم

اینم یه عکس دیگه.

.عموخیلی این عکس قشنگه مگه نه تواین عکس خیلی باحالی افرین افرین

من این عکس عموپورنگ روخیلی دوست دارم اصلااین عکس تقدیم به شما طرفداران عموپورنگ.

 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 15:1 توسط زهره

  

       
سلام

 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 14:48 توسط زهره

  

       
Amoo

 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 14:16 توسط زهره

  

       

به نام خدا

سلام دوباره اومدم

این وبلاگ ازهمین حالا به طور رسمی فعالیتش را انجام میدهد.

خدا

برای دلهای ناامید امیدی برای اسمان خالی ابر سپیدی.

برای پرنده پروازی برای قناری اوازی .

برای شبهای بی فروغ ماهی برای گمشده راهی.

برای یک شاعر غم زده شعری قشنگی

بهترین ترانه ای برای دلتنگی .

برای من خدا فقط خدایی.

م-ث رشت

عموپورنگ عزیزم سلام امیدوارم که حالتان خوب باشه من ازامروز به ساخت این وبلاگ پرداختم .

نمی دونید که من چقدرالان خوشحالم .عمو توروبه خدا این سایتتون رودرست کنید .

آخه چرااین سایتتون روخراب شده ازتون خواهش می کنم که هرچه زودتر درستش کنید آخه چندروز دیگه مدرسه ها باز

می شن ودیگه کمتر می تونم به سایتتون سربزنم من یکی همیشه اولین سایتی که می رم سایت شماست .پس لطفا درستش کنید.

باتشکر.

دوستان حالا می خوام باشما صحبت کنم .می خواستم بگم که من وقتی شارژ باشم براتون عکس های باحال می ذارم ولی

خدا اون روز رو نیاره که من شارژنباشم اون وقت عکس هامم مثل خودمن یاشاید اصلا عکس نذارم پس دعا می کنم

که همیشه شارژ باشم تاشماهم ازوبلاگ من راضی باشید .

پس تافعلا دست علی یارتون خدا نگهدارتون .

 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 13:42 توسط زهره

  

          درباره من

سلام من زهره 12ساله هستم
كه اين وبلاگ را براي عموپورنگ درست كرده ام
واين وبلاگ فقط وفقط مال عموپورنگه
وبيشتر مطالب آن درباره ي عموپورنگه
هدف من براي ساخت اي وبلاگ اينه كه
به عموپورنگ بگم خيلي خيلي دوست دارم.
تاريخ امروز 28شهريور 1385
حالاتوروبه خدا تااينجا كه اومدي نظرهم بده.
دست علي يارتون خدانگهدارتون.

اينم خصوصيات من:
خش طبع تغييرپذير وتنوع طلب
دوستدار ازادي وسفرهاي كوتاه مدت.
دقيق،ماهر،باهوش،
سازگار،پويا،پرتحرك،كنجكاو و مكتشف.
چالاك،زرنگ؛فرزوتيزپا،
باايمان ومعتقد،
داراي حس ششم(غريزه ي طبيعي)،
همه فن حريف ،خوش بين ،
هرگز درخواست كمكي را رد نميكنم.
ميگن افسونگرم دوستي صادق
وپايداروفادار ويكرو
كملاغير قابل پيش بيني
پرانرژي واغلب خنده رو
ازآنچه به من بگويند بايد انجام بدهم
متنفرم كمي از كمي بيشتر زودرنج.



يه مطلب هم براي عموجون
اداي آمدماي خوب را درنياور همه تو را شناخته اند
تو خوب نيستي بدم نيستي
بهتريني!!!

           منوي اصلي
          پيوندهاي روزانه

اتیش پاره جون
فاطمه
صباح
زهراجعفرزادگان
شقایق رضادوست
کوثر
مژگان
ایرسا
کتایون
شیماجون (دوست خوبم)
آرشيو پيوندهاي روزانه

          پيوندها

سایت بهترین عموی دنیا(همون عموپورنگ خودمون)
عارفه جون
زهراناظمی جون
رامیناجون
فرهادوالی
نجوای دل
نسیم جون
سحرجون
افروز جون
گفت وگو با خدا(عمو)
اخبار سایت عمو(عمو)
البوم عکس(عمو)
پس زمینه(عمو)
دست نوشته ها(عمو)
دست بزنید وشادی کنید...(موزیک عمو)
صباجون
وجیهه جون
مهساجون
مریم جون
دریاجونم
شیواجون
مهساجون(گل همیشه بهار)
ستاره جونم
سولماز جون
فاطمه جون
اوید جون
ژاله جون
شقایق جون
صديقه جون
مریم جون(یه دوست خوب)
شیوامحجل جون
مظهرگلي جون
ياسمين جون
روني جون
تالارگفت وگو(مال خودمه برای عموجون)
ریحانه خواهرکوچیکم
روني جون
محيوش جون
اون وب محيوش جون
يه وب ديگه ازمحيوش جون!!!!!!!!
كشته مرده ي دارن شان
اينم بهترين عموي دنيا داره
سيده نرگس جون
پريسا جون
ساراجون يا تورنگ جون هرجور راحتي
مهساجون
شيوا ص.ر (يه جورايي انگار فاميل شديم)
فاطمه جون دوست عزيزم كه يه مدتي يادش رفته بود كه برايم بهترين دوسته!!!
ملودي يكتا جون
مليكاجون(رنگارنگ)
زينب صائمي جون
وبلاگ خودم
ميراث خيال
وبلاگ تولدعموپورنگ
صباجون
شيماجون
كتايون جون
ايرساجون
مژگان جون
شقايق جون (رضادوست )
زهراجعفرزادگان جون
مهديه جون
مباركه جون
سيماجون

            آرشيو
آرشيو تاريخي
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385

            طراح قالب




Congratulations!



بهترین و جدیدترین کد های جاوا

 RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM

*
*
*
*
*
*
*